دکتر حسن روحانی
۱۴۰۲/۰۹/۰۸ ۰۹:۴۹:۰۰

فرهیختگان/ صالحی: روحانی از مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا خبر نداشت

دکتر حسن روحانی

عطیه همتی

علی‌اکبر صالحی را می‌توان شناخته‌شده‌ترین چهره هسته‌ای ایران نامید. شخصیت علمی‌ سیاسی که تاکنون با انواع و اقسام دولت‌ها و چهره‌های سیاسی کشور، با هر نوع طیف سیاسی در سمت‌های مختلف علمی و سیاسی کار کرده است و شاید وی را بتوان در گروه «میانه‌رو»ها جا داد. صالحی در کربلا به دنیا آمده است و در ۹ سالگی به ایران می‌آید و بعد دوباره برای تحصیل در دانشگاه آمریکایی بیروت به لبنان می‌رود و از نزدیک شاهد تغییر و تحولات این منطقه به خصوص در جنگ میان اعراب و اسرائیل بوده است. صالحی از جمله اولین فارغ‌التحصیلان ایرانی رشته مهندسی هسته‌ای بود و به همین منظور سال‌ها در دانشگاه صنعتی شریف درس‌های مربوط به این رشته را تدریس کرد و حتی در دوره‌ای ریاست این دانشگاه را به عهده داشت. از جمله شاگردان صالحی می‌توان از شهید مجید شهریاری، دانشمند هسته‌ای نام برد که صالحی معتقد است شهادت وی تلخ‌ترین تجربه زندگی او بوده است. صالحی در کنار فعالیت‌های هسته‌ای، در دولت محمود احمدی‌نژاد بعد از منوچهر متکی به وزارت خارجه ایران رسید و در تغییر و تحولات کشورهای عربی توانست با برخی از چهره‌های مشهور سیاسی مانند محمد مرسی، رئیس‌جمهور مصر رابطه خوبی برقرار کند. تسلط آقای صالحی به زبان عربی باعث رابطه گرم او با بسیاری از حکام عربی و وزرای منطقه بوده و از این‌رو باعث شده وی تبدیل به یک شخصیت محبوب ایرانی برای آن‌ها باشد، آن‌طور که خودش می‌گوید که حتی برای دوران بازنشستگی خود از سوی سلطان قابوس، پادشاه عمان پیشنهاد همکاری‌های علمی داشت. او بعد از سیاست خارجه، سال‌ها رئیس سازمان انرژی اتمی کشور بود و از سال ۱۴۰۰ نیز قائم‌مقام فرهنگستان علوم ایران است. همه این‌ها از صالحی یک چهره بین‌المللی و تاثیرگذار ساخته است

شما سال‌ها جزء تیم مذاکره‌کننده ما بودید. مذاکره‌های متعددی را پشت سر گذاشتید ولی مذاکرات عمان شما را کمی استثنا می‌کند. از مذاکرات عمان برای ما بگویید که گویا شما درخواست هم کرده‌اید که مستنداتش هم کم‌کم منتشر بشود. مذاکرات عمان چطور به وجود آمد؟ به کجا رسید؟ و اصلا چه شد که متوقف شد؟ و حالا یک سؤال اینجاست که اگر این مذاکرات به نتیجه می‌رسید نسبتش با برجام چطور می‌شد؟ برخی معتقدند که اگر آن مذاکرات به نتیجه می‌رسید شاید الان اتفاقات بهتری نسبت به برجام می‌افتاد. نظر شما در این باره چیست؟

صحبت در این زمینه ساعت‌ها وقت می‌خواهد. در سال ۲۰۱۰ یا ۱۳۹۰ بود که یکی از معاونان ما به عمان رفته بود. عمانی‌ها با ایشان و همراهان ایشان که مدیران کل بودند، تماس می‌گیرند. ما دنبال آزادسازی زندانیان ایرانی در آمریکا و زندانیان دیگر کشورها از ایران بودیم. می‌خواستیم عمان واسطه شود که طرفین کاری کنند این‌ها آزاد شوند. آقای دکتر قشقاوی، معاون کنسولی ما به اتفاق چند مدیرکل‌شان به عمان رفته بودند. یکی از مشاوران مرحوم سلطان عمان با گروه ما تماس می‌گیرند که آمریکایی‌ها آمادگی مذاکره مستقیم با شما دارند.

پس پیشنهاد از آن سمت بود؟

بله. به من گفتند که عمانی‌ها چنین چیزی گفتند که به شما منتقل کنیم. من گفتم چون نامه رسمی نیامده، نمی‌توان به این حرف وقعی گذاشت. این گذشت و دیدیم که آقای سوری، رئیس و مدیرعامل شرکت نفتکش ایران که بنا به دلیلی چند کشتی به صورت اجاره به شرط تملیک خریده بود، به عمان می‌رفت و می‌آمد، چون به خاطر تحریم اقتصادی، کشتی‌های ما نمی‌توانستند کارایی لازم را داشته باشند و آن‌ها هم نمی‌توانستند قسط خودشان را بدهند؛ او می‌خواست کشتی‌ها را پس بدهد و البته باز می‌خواستیم بعدا پس بگیرد. ایشان آمد پیش من و گفت اینطوری شده. من هم که از قبل اطلاع داشتم. گفتم شما که عمان می‌روید، من یک چیزی می‌نویسم؛ اگر این موارد را تایید می‌کنند، ما این پیشنهاد را جدی می‌گیریم. نوشتیم این‌ها باید حقوق غنی‌سازی ما را به رسمیت بشناسند و به مقام‌معظم‌رهبری نامه بنویسند که چه می‌خواهند. ایشان رفت و آمد و گفت که این‌ها این مسائل را قبول دارند. گفتیم پس یک نامه باید رسما از سلطان قابوس، سلطان عمان بیاید تا من بتوانم پیگیری کنم. ایشان یک نامه برای رهبری نوشتند و ما هم به ایشان رساندیم. پیرو این نامه وقتی گرفتم و خدمت ایشان رسیدم. در آن نامه نوشته شده بود که رهبری اجازه دهند ما مذاکره مستقیم با آمریکایی‌ها درباره پرونده هسته‌ای داشته باشیم و مسائل را حل‌وفصل کنیم. بحث مفصلی شد و حضرت آقا ابتدا فرمودند به آمریکایی‌ها اعتمادی نیست. این‌ها ما را باز پای میز مذاکره می‌کشانند اما خلف وعده می‌کنند؛ لذا بهتر است که این مذاکره انجام نشود. ما جسارت و اصرار کردیم که برای اتمام حجت این کار را بکنیم. رهبری چند شرط گذاشتند و گفتند یک شرط این است که وزیر مستقیما وارد مذاکره نشود. آنجا شورای عالی امنیت ملی بود، اینجا وزارت خارجه بود و پایین‌تر از وزیر برود. ما آقای خاجی که معاون وزیر بودند را تعیین کردیم. شرط دیگر این بود که فقط راجع‌ به مسائل هسته‌ای صحبت شود و درباره مسائل سیاسی دیگر صحبتی نشود. شرط دیگر این بود که چون رئیس شورای عالی امنیت ملی، رئیس‌جمهور است، آقای احمدی‌نژاد این دو راه یعنی راه وزارت خارجه با آمریکا و راه ۱+۵ را هماهنگ کنند و درست هم هست که هم‌افزایی شود. شرط چهارم هم این بود که اگر دیدید در مذاکرات آن‌ها این‌پا و آن‌پا می‌کنند و سال‌ها مذاکره طول می‌کشد، این اتفاق نیفتد که فقط مشغول شوید و مذاکره متوقف شود. ما این کار را شروع کردیم و خیلی اتفاقات افتاد و متاسفانه فرصت‌ها از دست رفت. اگر یادتان باشد چهار پنج سال مذاکرات برجام طول کشید و این به اقتصاد و روحیه مردم فشار می‌آورد، یعنی امید مردم مدام ناامید می‌شد و فضا سنگین بود. ممکن است سؤال کنید چرا آمریکا پیش‌قدم شد و این پیشنهاد را به عمان داد. دلیل آن این بود که دور دوم ریاست‌جمهوری اوباما داشت می‌شد و این‌ها یک ‌سال قبل از اینکه ریاست‌جمهوری دور اولشان تمام شود، باید فعالیت‌های انتخاباتی‌شان را شروع می‌کردند. ایشان که شروع کرد، رقیبی به نام رامنی داشت که از حزب دموکرات بود. نظرسنجی‌ها گاهی ۵۱ درصد رامنی و ۴۹ درصد اوباما بود و ترس آن‌ها را برداشته بود که نکند ببازند؛ لذا به این فکر افتادند که یک پرونده مهم بین‌المللی را حل کنند و این را به‌عنوان یک برگ برنده روی میز بگذارند. یکی بحث ایران بود، یکی کوبا و چند تا پرونده این‌طوری بود. وقتی که من اجازه را از حضرت آقا گرفتم، یک‌سری نامه‌نگاری‌ها شروع شد. دو طرف نامه‌هایشان را از طریق عمان به دست یکدیگر می‌رساندند. این نامه‌ها که کاملا گویا هستند و خیلی چیزها در آن‌ها تبیین شده، در اسناد وزارت خارجه هست. بعضی از این‌ها حاشیه حضرت آقا یا آقای احمدی‌نژاد را دارد که الان هم اگر منتشر شوند، نه سری هستند و نه مشکلی دارند.

چرا منتشر نمی‌شود؟

این تصمیم وزارت خارجه است. من هم اواخر کار آقای ظریف یک‌بار به ایشان گفتم اما مصلحت ندانستند. بعد دیگر برای اینکه با آمریکایی‌ها مذاکره کنیم، در دست‌اندازهای عجیب داخلی افتادیم. یک عده موافق نبودند اما به‌هرحال چند جلسه با آمریکایی‌ها برگزار شد.

آن‌ها در چه سطحی آمدند؟

بار اول جیک سالیوان و این‌ها آمدند که الان رئیس شورای امنیت ملی آمریکاست. بار دوم ویلیام برنز بود که الان رئیس سی‌آی‌ای است و آن موقع معاون وزیرخارجه بود. از طرف ما آقای خاجی رئیس هیات، آقای بهاروند، حقوق‌دان هیات و آقای دکتر زبیب و دکتر نجفی بودند. بالاخره این‌ها دو جلسه مفصل با آمریکا گذاشتند و قرار بود اگر در جلسه اول و دوم به یک نتیجه اولیه و جمع‌بندی مشترک نرسیدیم و آن‌ها به حق غنی‌سازی ما اعتراف نکردند، کار ادامه پیدا نکند، چون ما نمی‌خواستیم مدتی مذاکره کنیم و بعد از مدتی بگویند ما غنی‌سازی شما را به رسمیت نمی‌شناسیم. این فایده‌ای نداشت! محور مذاکرات بحث غنی‌سازی بود. در جلسه دوم آقای خاجی خیلی پایداری کردند و آقای ویلیام از زیر آن درمی‌رفت تا اینکه پیش سلطان می‌روند تا ایشان میانجیگری کند. جمع‌بندی این می‌شود که سلطان نامه‌ای به آقای احمدی‌نژاد می‌نویسد و نتیجه جلسه خودش با آقای خاجی و ویلیام برنز را بیان می‌کند. من این را در کتاب خاطراتم منتشر کرده‌ام. سلطان نوشته بود که جناب آقای رئیس‌جمهور! نماینده آمریکا گفت آمریکا آمادگی اعتراف به حق غنی‌سازی شما را دارد، شما هم کاری کنید که نگرانی‌های آمریکا در خصوص انحراف فعالیت‌های صلح‌آمیز هسته‌ای تامین شود. اولین بار بود که گفته شد آمادگی اعتراف به حق غنی‌سازی ما را دارد. این نامه یک قدم رو به جلو بود، یعنی عملا بن‌بست شکست. قبلا می‌گفتند مذاکره ما باید بر مبنای غنی‌سازی صفر باشد. همیشه همین را می‌گفتند. ما برای جلسه سوم یک نقشه ‌راه موقتی تعیین کرده بودیم که انتهای سال ۹۱ یا ایام عید ۹۲ و در آستانه انتخابات از دفتر حضرت‌آقا با ما تماس گرفته شد و گفتند جلسه سوم را نگذارید تا دولت جدید این کار را ادامه دهد. دکتر روحانی آمدند و من گزارشی به ایشان دادم. ایشان باور نمی‌کردند؛ چون این مذاکره محرمانه را کسی نمی‌دانست. گفتم فعلا تا اینجا آمده و بقیه با شما. می‌دانید که رئیس‌جمهور رئیس شورای عالی امنیت ملی هم هست، بنابراین ایشان تصمیم گرفت که پرونده از شورای عالی امنیت ملی کلا به وزارت خارجه برود، یعنی ۱+۵ و مذاکره با آمریکا هر دو یکی شد. بعد هم که دیگر علنی شد و ادامه یافت. سلطان قابوس انسانی محترم در جامعه عرب بود. معمولا حرف نمی‌زد و در مجامع عمومی شرکت نمی‌کرد و انزواگرا بود اما وقتی حرف می‌زد، حکیم و متین صحبت می‌کرد.

خاطره‌ای هم از ایشان دارید؟

من اولین ‌بار که می‌خواستم سلطان را ببینم، در وزارت خارجه بودم. من همتای خودم در آنجا را دیده بودم و حالا می‌خواستیم به صورت تعارفی و پروتکلی سلطان را ببینیم. سفیرمان گفت ایشان ممکن است ۱۰ دقیقه بیشتر وقت نگذارند. ایشان خیلی اهل بحث و گفت‌وگو نیست، شما ناراحت نشوید! در همان جلسه اول ما نیم‌ساعت صحبت کردیم. من به خاطر یک‌سری مسائل زیاد به عمان می‌رفتم. ایشان گاهی همه را بیرون و با من درددل می‌کرد. بار آخر ایشان راجع ‌به مسائل مختلف و منطقه دو ساعت با من درددل کرد؛ درباره اینکه ایران چقدر به پادشاهی ایشان کمک کرد و گفت خون سربازان ایرانی آنجا ریخته شد و مقبره سربازان ایران آنجا هست و خودش را از ته دل وام‌دار ما می‌دانست و ابایی از گفتن آن نداشت. در جلسه آخر یک‌ بار گفت من می‌خواهم یک هدیه به شما بدهم اما خواهش می‌کنم آن را پیش خود نگه دارید؛ چون من هدایایی که می‌گرفتم به وزارت خارجه می‌دادم تا جزء اموال وزارت خارجه قرار گیرد، چون معتقد بودم اگر هدیه را به شخص من بدهند مال من است و اگر به من وزیر بدهند، یعنی وزیر نبودم این هدیه را نمی‌گرفتم، پس هدیه مال ملت است. این‌ها را به یک موزه در وزارت خارجه تبدیل کرده بودیم و وقتی مهمانان می‌آمدند، این هدایا را می‌دیدند. سفیر آن‌ها وقتی آمده بود، این‌ها را دیده بود. سلطان قابوس از من پرسید قول می‌دهی هدیه من را نگه داری و به کسی ندهی؟ رفت و جعبه‌ای آورد و ما باز کردیم و دیدیم یک ساعت است. گفت من ۲۲ تا از این ساعت‌ها سفارش داده‌ام و خودم هم این‌ها را طراحی کرده‌ام و یکی از این‌ها را می‌خواهم به شما هدیه دهم. تشکر کردم، ساعت خودم را باز کردم و ساعت ایشان را بستم. بعد گفتند اگر از وزارت خارجه کنار رفتی، بیا مشاور علمی من بشو. من می‌خواهم یک شهرک علمی بسازم و به شما اعتماد کامل دارم و می‌خواهم شما با آزادی کامل آن را بسازید.

از گفته‌های شما این‌طور به نظر می‌آید که راه مذاکرات عمان قوی‌تر و بهتر داشت ادامه پیدا می‌کرد و به نظر شما مسیر عمان می‌توانست جلوتر از برجام باشد.

الان که درباره برجام و مذاکرات آن صحبت می‌شود، هر کسی یک چیزی می‌گوید. شاید مردم ما در یک حالت تردید قرار گیرند. این طبیعی هم هست. هر کسی از منظر خودش درباره یک مساله صحبت می‌کند. ممکن است از منظری که من می‌گویم کامل یا دقیق نباشد. اگر مذاکرات عمان نبود، دولت جدید باید ۱+۵ را جلو می‌برد که آن هم راه به جایی نمی‌برد، چون چند سال آقای جلیلی رفتند و مشکل بود. مذاکرات عمان قطعا راهگشا بود. به همین دلیل اواخر دوره دوم وزارت آقای ظریف به ایشان گفتم که این نامه‌ها چاپ شوند، چون این اسناد برای تاریخ‌نویسان مهم هستند و افراد که مصاحبه می‌کنند، با این سندها تطابق می‌کند. ابتدای تشکیل دولت وقتی مذاکره جدید با آمریکا شروع شد، آمریکایی‌ها گفتند ما داشتیم با ایران مذاکره محرمانه می‌کردیم، دوستان ما در ایران گفتند ما چنین مذاکره‌ای نداشتیم، بنابراین تضاد پیدا می‌شد.

شما سال‌ها در سیاست خارجه ما حضور داشتید. برخی معتقدند در این سال‌ها گفتار و رفتار و مذاکرات آمریکایی‌ها در پستو با آنچه اعلام می‌کنند، خیلی متفاوت است. شما نظرتان در این‌باره چیست؟ موافقید؟

آن‌ها خاطراتشان را می‌نویسند؛ مثلا آنچه آقای کری در خاطراتش درباره برجام نوشته به نظرم ۷۰ درصدش درست است. ۳۰ درصدش درست نیست. مثلا نمی‌گفتند ما مذاکره با ایران را پیشنهاد دادیم و نگرانی‌هایمان چه بود و خب اگر بود ما محتاج مذاکره با ایران بودیم برایشان خوب نیست. من انتظار داشتم تمام حقایق را بگویند. من وقتی به مذاکرات ورود کردم و خواستم آقای مونیز بیاید، یک ‌سال از مذاکره گذشته بود که وارد آن شده بودم و نمی‌خواستم که وارد هم بشوم، چون گفتم آقای کری که فنی نیست، من چه بگویم! از آقای عراقچی در جلسه‌ای که سران سه قوه، دبیر شورای عالی امنیت ملی و وزیر خارجه و این‌ها بودند، خواستم به این شرط به مذاکرات بروم که همتای من بیاید که مسائل فنی را بفهمد و با او زبان مشترک داشته باشم. همان‌جا با خانم شرمن تماس می‌گیرند و می‌گویند آقای صالحی می‌خواهد بیاید، آیا آقای مونیز آمادگی دارند، بعد از مدتی جواب دادند که بله.

پس شما این گزاره را تائید می‌کنید که رفتارهای رسانه‌ای هیات آمریکایی خیلی با آنچه که در جلسات غیرعلنی مذاکرات اتفاق می‌افتاد تفاوت دارد؟

بله، آن‌ها طوری خاطراتشان را هوشمندانه می‌نویسند که خیلی‌هایش درست است ولی آنجایی که اصل حقیقت هست را نمی‌گویند، اینکه چرا وارد مذاکره محرمانه با ایران شدند، چرا آمدند پیش‌قدم شدند؛ ما که پیش‌قدم نشدیم، ما که نرفتیم به عمان بگوییم که ما می‌خواهیم مذاکره دوجانبه و محرمانه با آمریکا داشته باشیم، یکی بایست از آمریکایی‌ها بپرسد چرا این کار را کردید؟


ارسال نظر

مطالب برگزیده


تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دفتر دکتر روحانی است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.